جستجو برای:
  • صفحه اصلی
  • وبلاگ
  • درباره من
  • تماس با ما

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت
اشرف قلندری
  • صفحه اصلی
  • وبلاگ
  • درباره من
  • تماس با ما
perm_identity از اینجا شروع کنید

یادمه می‌گفتی

access_time۱۴۰۳-۰۱-۳۰
perm_identity توسط: اشرف قلندری
folder_open دسته بندی نشده

یادمه می‌گفتی بارون رو دوست داری، بارون که اومد با چتر اومدی.

 

یادمه می‌گفتی چقدر خورشید رو دوست داری، می‌گفتی یه عشق پاک، یه مهربونی خاص نثارت می‌کنه که قابل وصف نیست.

 

گفتی: تو چی؟ زل زدم به چشات و گفتم من دوست دارم موهاتو به دست باد بسپاری تا عطرش تو هوا پخش بشه. آون‌وقت من مست و بیقرار میشم. 

 

خندیدی، باد که اومد موهاتو گوجه کردی و اون بالا بستی. من هنوز کنار دیوار روبروی اتاقت ایستاده بودم ، شاید لبخندت رو ببینم، اصلا لبخند نه خودتو ببینم.

 

به خدا فقط یه نطر بعد آرم توی چشمات غرق بشم ، پرده‌هارو کشیدی و چراغ رو خاموش کردی. 

 

اما من همچنان به امید طلوع چشمانت کنار دیوار همسایه ایستاده‌ام .

 

اشرفــــــــــــــــــــــــــــــ قلندری

بعدی نشان خانه دوست را به من بگو
قبلی با من سخن از عشق بگو

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • پادکست
  • تک بیت و جملات نغز از اشرف قلندری
  • خاطرات کوتاه
  • داستان کوتاه
  • دسته‌بندی نشده
  • دل نوشته
  • شعر
  • ضرب المثل
  • مقاله
  • نقل قول‌ها
  • نکات طلایی کتاب‌ها
برچسب‌ها
انتظار حافظ دلنوشته شعر عاشقی ضرب‌المثل درباره نه مولانا نقل‌قول نوشتن نکته‌های نوشتن چرچیل

من در چند دهه گذشته خاطرات و تجربه‌های بسیاری خلق کردم داستان زندگی من پر است درس‌و نکات آموزشی من در این وب‌سایت قرار است، برشی از تجربه‌های شخصی‌ام با شما به اشتراک می‌گذارم، هدفم این است، این وب سایت مکانی باشد برای یادگیری، مقاله های آموزشی، خلاصه کتاب و معرفی کتاب و غیره با شما به  اشتراک می‌گذارم.

لینک سریع
  • صفحه اصلی
  • وبلاگ
  • درباره من
  • تماس با ما
خبرنامه

چیزی را از دست ندهید، هم اکنون عضو شوید .

اشرف قلندری تمامی حقوق محفوظ است - طراحی شده : آمنه ملاحی
keyboard_arrow_up