یادمه میگفتی
access_time۱۴۰۳-۰۱-۳۰
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
دسته بندی نشده
یادمه میگفتی بارون رو دوست داری، بارون که اومد با چتر اومدی.
یادمه میگفتی چقدر خورشید رو دوست داری، میگفتی یه عشق پاک، یه مهربونی خاص نثارت میکنه که قابل وصف نیست.
گفتی: تو چی؟ زل زدم به چشات و گفتم من دوست دارم موهاتو به دست باد بسپاری تا عطرش تو هوا پخش بشه. آونوقت من مست و بیقرار میشم.
خندیدی، باد که اومد موهاتو گوجه کردی و اون بالا بستی. من هنوز کنار دیوار روبروی اتاقت ایستاده بودم ، شاید لبخندت رو ببینم، اصلا لبخند نه خودتو ببینم.
به خدا فقط یه نطر بعد آرم توی چشمات غرق بشم ، پردههارو کشیدی و چراغ رو خاموش کردی.
اما من همچنان به امید طلوع چشمانت کنار دیوار همسایه ایستادهام .
اشرفــــــــــــــــــــــــــــــ قلندری
دیدگاهتان را بنویسید