چند جرعه شعر
access_time۱۴۰۲-۰۹-۱۸
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
چند جرعه شعر
ناگهان امدی
بیصدا
زیر باران آمدی
بیچتر
یک شاخه نرگس
به انگشتانت بوسه میزد
کاش دستانم همراهم بود
********************************************************************
این طلوع خورشید را
دوست دارم
به شرط آنکه
با طلوع چشمان تو
یکی باشد
*********************************************************************چه میشود کرد
مکر میشود دلتنگیم
را با کسی تقسیم کنم
کاش یکی بیاید
بگوید قسمت کوچکترش سهم تو باشد
نه،بخدا راضیم
قسمت بزرگتر
مال من شود
ولی یکی بیاید، تقسیمش کنیم
نمیشود، به خدا نمیشود
و چه حیف
که نمیشود
زندگی همین است که هست
چند جرعه شعر
اشرف قلندری
دیدگاهتان را بنویسید