جمعهها دلگیرند
access_time۱۴۰۲-۰۸-۱۸
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
جمعهها دلگیرند
چون خودم دلگیرم
جمعهها سردند
پریشانند
رمق ندارند
نای گفتگو ندارند
همکلامی هم ندارند
به یاد داری
اما من به یاد ندارم
یاذت امد چه میگویم
یاد اوردی
از کدام باغچه همسایه
گل داودی چیدم
موهای اشفتهات را باد شانه میکرد
من گل را در اغوش گیسوان
پریشانت رها کردم
تو به من خندیدی
تو به دیوانگی من
خندیدی، کاش بودی
باز هم به دیوانگی من میخندیدی
باز هم جمعه امد
همانقدر سرد
همانقدر خسته
باز هم جمعه امد
بی تو چگونه سرکنم
این جمعه را پایانی نیست
میاید، میاید، تند هم میاید
اشرفـــــــــــــــــــــــــ قلندری
دیدگاهتان را بنویسید