باور کن
باور کن
قلبم به شوق دیدارت
طبل میکوبد
چشمهایم به انتظارت
طول وعرص رگهایم را گز کردهاند
تو ای خورشید پر فروغ زندگی من
بر من بتاب
اما مسوزانم
من گاه اتشم
من گاه بارانم
باران چشمهایم
آتش درونم را کارساز نیست
من رودم ، رود جاری کز میان باغهای انار میگذرد
رود کوچک وجودم بیتو
گرفتار مرداب گشته است
بیا که در انتظار دیدارت
ثانیهها چون قرن شدهاند
بیا و رهایم مکن
برگرد، باور کن
همینجا، همینجا
در کنار من بمان
با من
بمان با من
کنار همین باغچه کوچک
کنار پنجره کوچک اتاقمان
به اندازه سرو خانه همسایه
قد خواهیم کشید
باور کن
باور کن مرا
با تو به ماه خواهیم رفت
من همانحا
همانجا در کنار ماه
ستارهای خواهم چید
به نیت عشق
به گیسوان ابریشمیت
خـــــــــــــــــــــــــواهم زد
اشرفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قلندری
5 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
Everything is very open with a precise clarification of the challenges. It was really informative. Your website is useful. Thanks for sharing!
.very thanks. im glad read my artitsim happy my good freand please introduce me to your freands. my freand thanks
Hello Thank you my friend please introduce me to your friends
my dear friend