هر کس خودش واقعیت دارد
هر کس خودش واقعیت دارد، البته شنیدهام و خواندهام که میگویند هرکس خودش واقعیت دارد. اما من باور ندارم.
وقتی اعداد زنگار دارند، وقتی دقیقهها دمل چرکین شدهاند، وقتی سیمهای خاردار دور باغ بیشتر میشوند، وقتی دیوار برجها بالاتر میرود. وقتی عرق قلبمان بیشتر از پاهایمان است، وقتی برای یک تکه گوشت چشم میدرانیم ، وقتی نفسهایمان بوی سرب میدهد ، وقتی یادمان نمیآید آخرین بار کی با هم بودیم و دویدیم و فارغ از تمام دنیا قهقه زدیم و باز خندیدیم و دست نوازشی بر سر گربهای کشیدیم ، وقتی بوسههایمان انگار به تاریخ پیوستند. آنوقت فریاد میزنیم هرکس خودش واقعیت دارد؟
نه، نه من باور ندارم چنین باشد، من باور دارم اینها کابوس است، یک کابوس تلخ و سخت.
باور کن فصل کابوسهای بیپایان نیز تمام میشود.
به امید آن روز
کاش این کابوس زشت و شوم پایان یابد.
اشرفــــــــــــــــــــــــــــــ قلندری
دیدگاهتان را بنویسید