هزار واژه
access_time۱۴۰۳-۱۱-۲۴
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
هزار واژه دیروز در وجودم متولد شد
دلشان خوش بود به نیم نگاهی
که آفتابـــــــــــــ بتابد
رقص کنند در میان شعلههای نور
انتظار بود
اما عبث
تلخ
سخت
بیهوده
غروب شد
بیآنکه آفتاب بر این سرزمین بتابد
باور نکردند تقدیر را
سر بر آستان دوست نهادند
بیحاصل
دوست نپنداشت بهر چه آمدهاند
نپنداشت هزار آرزو
در انتظار نیم نگاهی
باور نکردند تقدیر را
خشک شدند، مجسمه شدند
انگار هرگز تولدی نبود
و انگار هرگز میل به زندگیشان نبود
اشرفـــــــــــــــــــــــــ قلندری
********************************************************************************************************************************************
دیدگاهتان را بنویسید