دانشگاه علامه طباطبایی
دانشگاه علامه طباطبایی
دانشگاه علامه طباطبایی یک رویای شیرین
زمان تحصیل ما رفتن به دانشگاه ،دانشگاه ، گذشتن از هفت خوان رستم بود. رشتهای که بخوای و دانشگاهی که خودت انتخاب کنی، 🤣
هرکس هر جا قبول میشد کلاهش رو بالا میانداخت ، میرفت . مهم نبود چه رشتهای و کجا.
من به اجبار مادرم دبیرستان
رشته علوم تجربی درس خونده بودم . باید پزشکی فقط تهران و یا گیلان قبول میشدم.
یادتون دوستان تو درباره ما توضیح دادم
سال چهارم دبیرستان تو اردیبهشت ماه همسرم به خاطر تندی آتیشش( شوخی) مجبور شدم عقد کنم .
مادرم مصر برای پزشکی هیچ جور هم کوتاه نمیومد . شب کنکور تا پنج صبح همسرم خانه ما بود و کلی خوش گذروندیم.
توی جلسه کنکور با چشمان نیمه باز و خمیازه تستها را زدم . اومدم خونه . حسابی خوابیدم .
مراسم عروسی یک روز بعد از جواب کنکور بود . جواب اومد . من رتبه خوبی آوردم منتها پزشکی اهواز .
مادر نگران آبروی برباد رفتهاش بود و من ناامید که اگر اجبار کرد چکنم.
خلاصه محمود نتونست محل کارش رو به اهواز انتقال بده و عملا رفتن رشته پزشکی از دید من منتفی و از دید مادر سال بعد انشالله
سال بعد بچه به بغل بودم ونشد . این پروسه چهار سالی طول کشید . مادر نا امید و من در آرزوی روزی که فرزندم بزرگ شه و من بتونم به دانشگاه رشته ادبیات درس بخوونم .
جشن تولد پنج سالگی دخترم من وارد دانشگاه شدم اونم علامه طباطبایی ادبیات فارسی
برشی از خاطرات نوجوانی، چقدر زود گذشت .باید بگذره .ولی مهم اینه چطور بگذره و چقدر ازش بتونیم بهره بگیریم . روزهای نوجوانی و جوانی با یک انتخاب میتونه تاثیر مهمی توی زندگی هر کسی بگذره. بعبارتی حتی حالا . حواسمون باشه امروزمون آفریننده فردای ماست .
یاحق
اشرف قلندری
دیدگاهتان را بنویسید