تو نخستین ترانه
access_time۱۴۰۲-۱۱-۱۶
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
تو نخستین ترانه
نخستین بهانه
نخستین عشق زندگیم هستی
عشق را در چشمانم
درد را در وجودم
ننفس را در تب ثانیههایم کاشتی
دستانم سرد بود
آغوشم گرم
میلرزیدم از هزاران مبادا
ناخواسته لکنت زبان داشتم
زبانم را دانستی ، دوست داشتی
دوست داشتی و باز عاشق بودیم
ستاره لبخند زد
از آسمان چیدمش
به رسم امانت
به تاریکی شبفام موهایت سپردم
با تو نردبانی ساختیم
ستاره را به آسمان بردیم
تو خندیدی ،
و من بیهیچ ترسی
در مقابل هزاران چشم
در مقابل هزاران صنوبر
تو را بوسیدم
اشرفـــــــــــــــــــــــــــ قلندری
دیدگاهتان را بنویسید