شعرهای کمعرض
شعرهای کمعرض
شعرهایم کمعرص بودند،
اما عشقت به پهنای کویر باران خورده بود
ناگهان آمدی
بیصدا
زیر باران امدی
بیچتر
یک شاخه نرگس
به انگشتانت بوسه میزد
کاش دستانم
همراهم بود
*********************************************************************
دیگه بس از این یکجا نشینیها
از این کشتار بیحاصل
از این مشت گره کرده
*********************************************************************
یک چمدان آرزو با خود دارم
گوشهای هست ، پنهانش کنم
********************************************************************
کسی میداند آفتاب کجاست ؟
سراغش را میگیرم
اما انگار کسی نمیشناسدش
میگویند شب را میدانند
میخندم،
من شب را دیدهام
اما دوستی با او
را جایز ندانم
من با آفتاب همینجا قرار داشتم
دلم شور میزند
نکند قرارمان زیر سایه
سرو را فراموش کردهاست
********************************************************************* شعرهای کم عرضم
عاشق واژه پهناور شده است
کسی آدرس واژه را میداند
*****************************************************************
نان داغ در دستان پدر
طعم بهشت را میدهد
****************************************************************
چشمانت تا مرا میبینند حجاب میکنند
*********************************************************************شعرهای کمعرضم
وجب به وجب ،
خیابانهای عریض را
به امید دیدار تو
آهسته ، آهسته قدم مینند
اشرفـــــــــــــــــــــــ قلندری
دیدگاهتان را بنویسید