ایکاش دیروز بیایی
access_time۱۴۰۲-۰۷-۲۱
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
ایکاش دیروز بیایی
امروز را رها کن ، با من از فرذا مگو
فردا همان امروز بود، دیروز بوذ
من تمام فرداها را
تمام امروزها را
تمام دیروزها را
من به انتظارت
زیر درخت زیتون ستاره شمردهام
انتظار من به انتظارت به احترام ایستاده بود
ایکاش دیروز بیایی نه امروز
امروز را به دست باد بسپار
خسته است از انتظار دیدارت
من همانجا ،همانجا که اولین بوسهمان شکفته شد
من همانجا کنر دیوار زیر یاسهای سپید خانه همسایه نشستهام
رد پای خورشید را دنبال میکنم
نشانیات را میخواهم
تو دیروز،همان دیروز خورشید را در دشت گرفته بودی
تو با خورشید امدی
من هنوز در خیابنهای دیرور
هرجا که ستارهای خندید
در انتظارت به نظاره نشستهام
اشرفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قلندری
دیدگاهتان را بنویسید