شعرسپید جایگاهت خوش باد
شعر سپید جایگاهت خوش باد
جایگاهت خوش باد
نمیدانم کدامین روز بود
نمی دانم گدامین لحظه بود
نمیدانم چه ساعتی بود
شاید ساعت به خواب ابدی رفته بود
نمیدانم، نمی دانم
اصلا چه کسی سیب را دزدید
نمیدانم ارکی ، از چه هنگام
یا کدام مکان
در کدام باغ، یا کدام کوچه
باور کن نمیدانم از کی تو اینگونه شدی
رهایم کردی
دیگر نگاهم نکردی
رفتی، ارام گفتی جایت اینجا نیست
نمیدانم طوفان با تو چه کرد
قلبت پر ز اشیانه پرستو بود
دستانت مرغ عشق را دانه میداد
چه شد طوفان اشیانه را ویران کرد؟
مرغ عشق دستی دیگر یافت
اشیانه ویران شد؟
حال جایگاه یک جغد شوم، یک جغد سیاه میباشد
تودیگر حال شهرت را نیز نمیپرسی
جسدهای نحیف تمام شهرا گرفتهاند
بوی تعفن میدهد
موشها جشن به پا کرده اند
نیایش میکنند
جسد مرا نیز شرحه شرحه کردهاند
انوقت تو حتی از انسوی دریا
با سیمهای نامرئی گوشیهای تلفن
اخبار شهر را نمیپرسی
چهرسد به من
بگذریم
جایگاهت خوش باد
نمیگویم خالی
اینجا پر از سیبهای گندیده
درختهای خشک و گلهای کاغذیست
جایگاهت خوش باد
دیدگاهتان را بنویسید