شعر سپید
access_time۱۴۰۲-۰۶-۱۶
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
هر چه گندم بود
برای کبوتران قلبت پاشیدم
تمام باغ را
هر سوی بنگری
دانه،دانه گندم است
کار دل است
شاید قلبت را به دام بیندازد
باور کن نفسی ندارم
فقط دشت است و دریا
ودلی که به انتظار امدنت
تمام شب را به شمارش
سناره نشسته است
پس بمان با من
دشت وجودم تو را میخواند
بمان با من برای ابد
بمان با من تا کرانه افتاب
بمان با من تا اخرین ستاره
بمان با من تا اخرین سپیده
دیدگاهتان را بنویسید