خسته بودم
access_time۱۴۰۲-۰۶-۱۶
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
خسته بودم
دلم تنگ بود
دستانم میلرزید
قلم خون گریست
وازگان دربندند
ضجههای دفترم
تا ان سوی کوه
فریاد میزدنند
این عشق نبود
من دیوانه بودم
من فریب خورده بودم
فریب چشمان وحشیات را
چگنم؟ من هنوز هم فریب خوردهام
دیدگاهتان را بنویسید