چای کهنه
access_time۱۴۰۴-۰۶-۱۴
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
دل نوشته
چای کهنه نشستهام روبروی لبتابی که باز کردهام ، چشم دوختهام به صفحه ، چه باید بنویسم، از چه باید بگویم ،
یادم میرود،من در زمان گم میشوم ، مکانم را نمیدانم ،چای سرد شده است. از دهان افتاده مثل همان روزها
إ که تو میگفتی گاه زندگی بوی کهنگی میدهد، میخندیدی و سر تکان میدادی و من در چشمان تو گم میشدم .
إ چای سرد شده است. چقدر مزه کهنگی زندگی را میدهد.
امروز بعد از اینهمه سال صبحدم با تو غروب کردهام
دیدگاهتان را بنویسید