دیدمش
دیدمش
افتان و خیزان
زیر باران
چشمهایم مات او بود و نبود
در نگاهش درد بود
و صد سوال
دیدمش
از دور دیدم روی او
خسته بود
اهسته میرفت با خودش
دست در بازوی خود میرفت
و هیچ
هر چه کردم
نیم نگاهی هم نکرد
خسته اما با دل خونین برفت
دیدمش
خسته از طوفان
تمام راه را
در سکوت شب
به تنهایی برفت
اشرفــــــــــــــــــــــ قلندری
********************************************************************************************************************************************من نمیدانم
دگر شادی کجاست
نغمه و آواز و دلجویی کجاست
دستهایم در غل و زنجیر بود
آرزوهایم به زیر برف بود
من نمیدانم
دگر شادی کجاست
فرصت و لبخند و طنازی کجاست
چشمهایم را بستهام بر روی خواب
خواب را دیگر نمیخواهم دگر
حتی به خواب
اشرفـــــــــــــــــــــــــــ قلندری
********************************************************************************************************************************************
دیدگاهتان را بنویسید