تنهاییم را فریاد مکن
تنهاییم را فریاد مکن
من از تنهایی هراس دارم
مثل پرندهای کز کرده در لانه
پرواز را فراموش میکند
مثل همان پرنده در تنهایی
میترسد، منتظر است
شاید پرندهای بیاید
من از تنهایی میترسم
من زخمهای شکفته را
اشکهای پنهان زیر پلک را
نشانت میدهم
من هنوز از تنهایی میترسم
تنها مرا در تنهاییم رها مکن
اشرفـــــــــــــــــــــــــــ قلندری
********************************************************************************************************************************************
من هنوز نفس میکشم
باور نمیکنی
دوریت را ،
غم هجرانت را
به دست باد سپردم
ببرد آنسوی کوه
دور ، دور ، دور
من سایه شوم
باورت نمیشود
زمستان را بیتو به بهار پیوند زدم
من سایه شدم
در کنار تو
من هنوز سایه تو روی نقش دیوار هستم
باور کن ، راست میگویم
من سایه تو ، روی دیوار خسته همسایهام
پنجره را باز کن ، من تا ابدیت سایه توام
باور کن راست میگویم
اشرفـــــــــــــــــــــــــــــ قلندری
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
خانم قلندری عزیز شعر زیبایت را خواندم. بسیار دلنشین بود.
این تکه برایم جذاب بود: 《زمستان را بی تو به بهار پیوند زدم》
موفق باشید.
نگاه شما به سایت بنده و اشعار و نوشتههایم باعث سعادت است. نویسنده عزیز