آمدم ، اما نمیدانم چرا؟
access_time۱۴۰۲-۱۰-۱۵
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
آمدم، نمیدانم چرا
جمعیتی آنجاست
مرا میبینند
با انگشت سبابهای به اشاره میروم
آمدم ، نمیدانم چرا
یکی جلوتر آمد
چشمهایم را کاوید
فریاد زد ، یافتم
او مرده است
آرامگاهش در چشمان این زن است
اشرف قلندری
*********************************************************************دلت خوش بود
تیر خلاص را زدی
چه بیهوده، چه عبث
زودتر از اینها مرده بودم
دلت خوش باد
اشرف قلندری
********************************************************************
میدانی نفسم نیست زیادی
یک نفس هست ،
ولی نام تو را میداند
آن را به امانت به آفتاب دادمش
از آن توست ،
نزد تو که باشد
مرا کافیست
ناقابل است ، پذیرایش باش
اشرف قلندری
دیدگاهتان را بنویسید