به من / من زندگی را
به من
به من فقط بگو کیستی
زکدامین دیار ناشناش اشنا امدهای
من با توام
خود نمیدانم چرا
بگو کیستی؟ گیستی؟
چرا من شانههایت را دوست میدارم
شانههایت را تکیهگاه میدانم
بوی تنت مستم میکند
بوی نارنج میهد
تو از کدامین قبیلهای
که در دستانت نانست
بوی نان میدهد دستانت
وقتی میایی، نور میاید، عشق میاید
کیستی تو؟ به من بگو
زکدامین قبیله امدهای ؟
قبلهات کجاست ؟
نمازت را درکدامین دشت خواندهای ؟
نور باران کردهای ،
دیوانهام کردهای
فقط بگو کیستی تو ؟
اشرفـــــــــــــــــــــــــــ قلندری
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
من زندگی را
من زندگی را
زندگی کردهام
من رازم را بتو گفتم
به چاه گفتم، به همسایه گفتم
در کوچه ، پسکوچه های باغ گفتم
با من رازی بود
ندانستم چرا به شنریزههای ساخل گفتم
اه یادم امد
به دیوانهای نیز گفتم،
او نیز چون من دیوانگیش را جار میزند
باور کن، باور کن
فردا کلاغها تمام راز دلم را جار خواهند زد
باز تو بر من دیوانه بخند
خندیدنت ارزوی منست
اشرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قلندری
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««
دیدگاهتان را بنویسید