شعر سپید
access_time۱۴۰۲-۰۶-۰۶
perm_identity
توسط: اشرف قلندری
folder_open
شعر
دلم امروز چه فریاد کشد
که خدایا دل من عاشق ودیوانه توست
تو مرانی ومخوانی مرا
دل من میشکند
دل من گرچه کمی ازبرتو دور بود
اما درسینه خود عاشق ودیوانه توست
پس پیامم برسان بردردوست
که گنهکار نبود بنده من
تو مرانش که بود عاشق من
تو فقظ دست بگیر
تو بدان کار به فرمان من است
تو بدان راه نشان
باقیاش با من و اوست
گرچه باز هم به کحی راه رود
اما از خانه مرانش
دل دیوانه نخوانش
بگذارش که بماند باما
چون که او بنده ما بود و منم بندهنواز
تو از او دست بگیر
باقی کارش بامن
دیدگاهتان را بنویسید